اهمیت مدیریت راهبردی


مدیریت راهبردی

نكات مهم و كليدي از كتاب مديريت استراتژيك(اصول و شيوه هاي عمل)

يادداشت

كتاب "مديريت استراتژيك اصول وشيوه هاي عمل"در قالبي مفيد و مختصر،مفاهيم مديريت استراتژيك را پوشش داده است. محتواي كتاب پاسخگوي نيازروز افزون استادان،صاحب نظران و دانش پژوهان رشته هاي مديريت بازرگاني و ديگر رشته هاست كه خواستار مجموعه اي جمع وجور هستندكه بتواند از نظر مفهومي،راه حل هاي قوي را در زمينه اصول مديريت استراتژيك ارائه كند و بارويكردي تحليلي به مطالب اصلي بپردازد.مطالب هر فصل كتاب به دانش پژوهان و علاقه مندان اين فرصت را مي دهد تا مطالب فصل را در اداره عمليات شركت خود،به بهترين نحو مورد استفاده قرار دهند وبه كار گيرند ودر عمل با طراحي استراتژي براي شركت خود و اتخاذتصميمات خوب در ارتباط با اين استراتژي،دانش واستعداد حرفه اي خودرا ارتقا بخشند.در اين ارتباط سعي شد نكات مهم و كليدي آن براي بهره برداري و ملاحظه علاقه مندان و دانش پژوهان آورده شود.

مقدمه :

درك زمان وتغييرات پرشتاب آن، عدم تكيه بر افتخارات گذشته و يا وجود يك استرا تژي نيرو مند كه قادر به درك محيط خارجي شركت و تغييرات پرشتاب آن باشد ميتواند همواره شركت ها و بنگاه هاي اقتصادي را در رقابت با رقبا حفظ و پابرجا نگه دارد.

مديريت استراتژيك با اتخاذ تصميم ها ويكپارچه سازي فعاليت ها در جهت توسعه استرا تژي هاي موثر ، واجراي هوشمندانه آن،

شركت را از غرق شدن در روز مرگي نجات مي دهد وبا وسعت بخشيدن به افق هاي پيش رو وتدوين يك برنامه دراز مدت، توان رقابتي آن را افزايش مي دهد. مديريت استراتژيك به ساز مان اين امكان را مي دهد كه به شيوه هاي خلاق ونوآور عمل كند.

اهميت مديريت استراتژيك (فصل اول)

مديران انواع سازمان ها اعم از كسب و كار هاي كوچك خانوادگي،موسسات كار آفرين در حال رشد، سازمان هاي غير انتفاعي، وشركت هاي چند مليتي پيشرو اهمیت مدیریت راهبردی جهان بايد به سه سوال پاسخ دهند .

اين سه سوال مهم عبارت اند از:

در حال حاضر در كجا قرار داريم؟

كجا مي خواهيم برويم؟

چگونه مي خواهيم به آن جا برسيم؟

از طريق بررسي عملكرد مالي و جايگاه فعلي شركت در بازار،قوت وتوانمندي منابع آْن،ضعف هاي رقابتي آن،و شرايط در حال تغيير صنعت كه اهمیت مدیریت راهبردی احتمالا بر شركت تاثير خواهدداشت،سوال"در حال حاضر در كجا قرار داريم؟"پاسخ داده مي شود.

پاسخ سوال"كجا مي خواهيم برويم؟"به چشم انداز مديريت در مورد جهت آتي شركت بستگي دارد.

پاسخگويي به سوال"چگونه مي خواهيم به آن جا برسيم؟"نيز جزء مسئوليت هاي مديريت است.مديريت هنگام تصميم گيري در مورد اين كه كجا مي خواهيم برويم؟،بايد يك استراتژي را تدوين كند و به مرحله اجرا بگذارد كه شركت را در جهت مشخص شده حركت دهدوبه سطوح عملكرد استراتژيك و مالي برساند.نكته مهمي كه بايد تشخيص داده شود،اين است كه هر فعاليت دخيل در ارائه كالا يا خدمات يك شركت بايد به وسيله تفكر استراتژيك راهنمايي شود.

فرآيند مديريت استراتژيك (فصل دوم )

فرآيند مديريتي تدوين و اجراي استراتژي يك شركت از پنج مرحله يكپارچه تشكيل مي شود:

1) توسعه يك چشم انداز استراتژيك در مورد جهت و تمركز آتي شركت.

2) تعيين اهداف براي اندازه گيري پيشرفت به سوي دستيابي به چشم انداز استراتژيك.

3) تدوين استراتژي هاي سطح سازمان و سطح كسب وكار براي دستيابي به اهداف.

4) به كار گيري و اجراي استراتژي انتخابي به شكل كار آمد و اثر بخش.

5) ارزيابي عملكرد و اقدام به تعديلات اصلاحي مورد نياز جهت اهداف،استراتژي يا رويكرد بلندمدت شركت در اجراي استراتژي.

مديران بايد رهبري مقتدرانه اي را براي پيش بردن اعمال و اجراي استراتژي از خود نشان دهند.

تشخيص محيط صنعت ورقابتي شركت (فصل سوم)

تفكر استراتژيكي در مورد محيط صنعت و رقابتي يك شركت مستلزم استفاده از برخي مفاهيم و ابزار هاي تحليلي بسيار معتبر براي در اهمیت مدیریت راهبردی يافت پاسخ هاي مشخص به هفت سوال است:

1- ويژگي هاي اقتصادي حاكم بر صنعت چه هستند؟

اندازه و نرخ رشد بازار ،تعداد و اندازه خريداران و فروشندگان،قلمروهاي جغرافيايي بازار،تعداد فروشندگان رقيب، آهنگ نوآوري در محصول،شرايط عرضه وتقاضاي بازار و آهنگ تغيير فناوري از ويژگي هاي اقتصادي حاكم بر صنعت است.

2- اعضاي صنعت با چه انواعي از نيروهاي رقابتي مواجه هستند وقدرت هر نيرو چه قدر است؟

پنج نيروي رقابتي موثر بر جذابيت صنعت به شرح زيرند:

فشار هاي رقابتي ناشي از قدرت چانه زني خريدار و همكاري فروشنده _خريدار

فشار هاي رقابتي ناشي از شركت ها در صنايع ديگر براي جذب خريداران از طريق كالا هاي جايگزين.

فشار هاي رقابتي ناشي از قدرت چانه زني تامين كننده و همكاري تامين كننده_ فروشنده

فشار هاي رقابتي مرتبط با تهديد ورودي هاي جديد به بازار

فشار هاي رقابتي مرتبط با رقابت ميان فروشندگان رقيب به منظور جذب مشتريان. اين مورد معمولا قوي ترين نيرو از ميان پنج نيروي رقابتي اهمیت مدیریت راهبردی به شمار مي رود.

تجزيه و تحليل محيط بيروني(فصل چهارم)

ارز يابي منابع، جايگاه هزينه، وقدرت رقابتي يك شركت در تجزيه و تحليل شرايط رقابتي خاص خود يك شركت و جايگاه رقابتي آن در مقابله با رقبا پنج سوال كليدي وجود دارد:

1) استراتژي فعلي تا چه حد خوب عمل مي كند؟اين كار مستلزم ارزيابي استراتژي است از نقطه نظر كيفي(تكميل بودن، ثبات دروني، و تناسب با موقعيت)و نيز از نقطه نظر كمي(نتايج استراتژيك ومالي كه توسط استراتژي ايجاد مي شود). هر چه عملكرد كلي جاري شركت قوي تر باشد، احتمال نياز به تغييرات فاحش در استراتژي كمتر خواهد بود.

2) نقاط قوت و ضعف منابع، و فرصت ها و تهديدات بيروني شركت چه هستند؟ تجزيه و تحليل وارزيابي نقاط قوت و ضعف منابع يك شركت و فرصت ها و تهديدات بيرون از آن ديدكلي از موقعيت يك بنگاه را فراهم مي كند و عنصر اصلي در تدوين استراتژي اي به شمار مي رود كه تا حد زيادي با موقعيت شركت تناسب داشته باشد. قدرت منابع، شايستگي ها، و توانمندي هاي رقابتي يك شركت از نظر استراتژيكي به هم ارتباط دارند،زيرا آن ها منطقي ترين و جذاب ترين عناصر استراتژي را تشكيل مي دهند؛ضعف هاي منابع نيز اهميت دارند زيرا ممكن است نشانگر آسيب پذيري هايي با شند كه نياز به تر ميم دارند.

3) آيا قيمت ها وهزينه هاي شركت رقابتي هستند؟

يكي از نشانه هاي مهم در مورد اين كه آياشركت از موقعيت قوي بر خوردار است يا شرايط آن در حال بدتر شدن است،آن است كه آيا قيمت ها و هزينه هايش در مقايسه با رقباي صنعت، رقابتي هستند.تجزيه و تحليل زنجيره تامين و محك زني، ابزار هاي اساسي براي تعيين كردن اين مساله اند كه آيا شركت كارها و فعاليت هاي خاص را با هزينه مناسبي انجام مي دهد يا خير؟

4) آيا شركت از لحاظ رقابتي از رقباي كليدي،قوي تر است يا ضعيف تر؟

شركت در زمينه عوامل كليدي موفقيت در صنعت وديگرمشخصه هاي مهم موفقيت رقابتي در مقابل رقباي مهم در چه حدي است واين كه آيا وچرا شركت مزيت يا عدم مزيت رقابتي دارد؟ به عنوان يك قاعده، استراتژي رقابتي يك شركت بايد بر قدرت رقابتي آن بنا شود و هدفش محافظت وكمك به فضاهايي باشد كه از لحاظ رقابتي در آن آسيب پذير است.

5) مديريت بايد به دنبال حل چه مسايل و مشكلات استراتژيكي باشد؟

اين گام تحليلي تمام توجه خودرا معطوف به مقولات و مشكلات استراتژيكي مي كند كه سدراه موفقيت شركت مي شوند. اين گام مستلزم استفاده از نتايج اهمیت مدیریت راهبردی تجزيه و تحليل صنعت و جنبه هاي رقابتي و تجزيه و تحليل موقعيت شركت به منظور شناسايي "فهرست نگراني ها" در مورد مقولاتي است كه بايد حل شوندتا در سال هاي آينده موفقيت شركت رادر زمينه هاي مالي و رقابتي تضمين كنند .

استراتژي رقابتي و مزيت در بازار (فصل پنجم)

راه هاي متعددي براي دستيابي به مزيت رقابتي وجود دارد،ولي كليه آن ها مستلزم آن است كه چيزي را به خريداران ارائه كنيد كه از نظر آن ها ارزش بيشتري را در مقايسه با كالا هاي پيشنهادي رقبا دارد.ارزش برتر مي تواند به معناي پيشنهاد يك كالاي خوب در قيمت پايين تر،كالاي بهتري كه ارزش پرداخت پول بيشتر را دارد،ياتركيب جذابي از قيمت،ويژگي ها،كيفيت،خدمت،يا ديگر جنبه هاي جذاب باشد. استراتژي هايي كه نتيجه آن ها جايگاه يابي متمايز در صنعت است و استراتژي هايي كه به دنبال استفاده كامل از منابع وشايستگي هاي بي سابقه اند از ديگر رويكردهاي ارائه ارزش برتر به مشتريان است.

ديگر گزينه هاي مهم استراتژي كسب وكار (فصل ششم)

اقدامات استراتژي ديگري كه مي تواند براي تكميل رويكرد رقابتي و كامل كردن استراتژي كسب وكارانجام گيردعبارت اند از:

*استفاده از پيوند هاي استراتژيك يا همكاري هاي مشاركت جويانه به منظور روش هاي جذاب ترو انعطاف پذيرتر كه باعث صرفه جويي هاي هزينه اي مي شوند.

*اشتراك سهام(ادغام)و قبضه مالكيت شركت هاي ديگرصنعت(تملك)، گزينه استراتژيك جذاب ديگري براي تقويت رقابتي بودن يك بنگاه است.

*ادغام روبه جلوياروبه عقب زماني از نظراستراتژيكي معني داردكه موقعيت يك شركت را از طريق كاهش هزينه ياايجاد مزيت مبتني بر تمايز تقويت كند.

*برون سپاري بخش هايي از فعاليت هاي زنجيره تامين كه سابقا در داخل شركت انجام مي شد، مي تواند باعث افزايش رقابتي بودن بنگاه شود.

*شركت ها براي بهبود موقعيت خود در بازار و تلاش براي داشتن يك مزيت رقابتي، از گزينه هاي استراتژي تهاجمي متعددي برخوردارند.

*مديران شركت موظف هستند به دقت مزاياو معايب مرتبط با اولين اقدام كننده بودن در مقابل دنباله رو سريع بودن تا اقدام كننده موخر بودن را كه سياست صبر وانتظار را در پيش مي گيرد، در نظر داشته باشند.

رقابت در بازارهاي بين الملل(فصل هفتم)

هر شركتي كه تمايل دارد رهبري صنعت را در قرن بيست ويكم در دست داشته باشد، بايد به دنبال رهبري بازار در سطح جهانی باشد نه در سطح داخلی. هم اكنون اقتصاد جهاني با گام هايي شتابان در حال جهاني شدن است.براي رقابت در بازار هاي بين المللي بايد به سوالات زير توجه داشت:

1) آيا بازار داخلي شركت فرصت هاي كافي را براي رشد درآمد ها و سودها عرضه مي كند يا اين كه ضرورت دارد براي دستيابي به رشد، فعاليت هاي خودرا به بازار هاي بين المللي گسترش دهد؟

2) آيا گسترش بين المللي، در ارتباط با هزينه هاي توليد،توزيع كالا، يا عمليات خدمات مشتري مزيت هاي مبتني بر مكان عرضه مي كند؟

3) شركت چگونه ممكن است به شكلي كارا، قدرت منابع و توانمندي هاي رقابتي خودرا در تلاش براي تامين مزيت رقابتي، از يك كشور به كشور ديگر انتقال دهد؟

4) آيا با انتخاب بازار هاي كشورديگر براي رقابت، ريسك كسب و كار كاهش خواهد يافت يا اضافه خواهد شد؟

5) آيا اهمیت مدیریت راهبردی به طور كل بهتر است در كليه كشورها از استراتژي رقابتي مشابهي استفاده شوديا بهتر است تعديلات لازم براي هر كشور در نظر گرفته شود؟

6) آيا شركت از توانمندي هاي كافي براي ايجاد مزيت رقابتي در بازار هاي بين المللي برخوردار است يا بايداز مهارت هاي متحدان محلي براي كمك به درنورديدن زمينه هاي رقابتي در بازار هاي خارجي كمك گيرد؟

در اين ارتباط بايد همواره شناخت كافي در زمينه جاذبه گسترش بازار هاي بين المللي؛ تفاوت هاي شرايط فرهنگي، جمعيتي و بازار در سراسر كشور؛ نقش روبه روشد پيوند ها با شركاي خارجي؛ منافع حاصل از هماهنگي فرامرزي؛ و اهميت استقرار عمليات در كشور هاي داراي بيشترين مزيت را داشته باشيم.

استراتژي هايي براي كسب وكارهاي متعدد (فصل هشتم)

درشركتي كه داراي فعاليت هاي متنوعي است، چالش ايجاد استراتژي مستلزم سنجش محيط هاي صنعتي متعدد و توسعه مجموعه اي از استراتژي هاي كسب وكار است- يعني يك استراتژي براي هر صحنه صنعت كه شركت درآن فعاليت دارد.ايجاد استراتژي در موسسات داراي فعاليت هاي متنوع مستلزم تاثيردو طرفه بين مديران سطح موسسه ومديران سطوح ديگر سازماني است.وظيفه تدوين استراتژي كلي يك شركت داراي فعاليت هاي متنوع يا استراتژي موسسه بر عهده مديران رده بالا و مستلزم چهار وجه مجزا است:

1*انتخاب صنايع جديد براي ورود و تصميم گيري در مورد روش ورود.

2*دنبال كردن فرصت هايي به منظور استفاده از اهرم روابط زنجيره ارزش فرا كسب وكاربراي رسيدن به مزيت رقابتي.

3*هدايت منابع شركت به سمت واحدهاي كسب وكارجذاب تر.

4*اتخاذ اقداماتي به منظور افزايش عملكرد تركيبي مجموعه كسب وكار هاي موسسه.

استراتژي هاي اخلاقي كسب وكار،مسئوليت اجتماعي شركتي و پايداري محيطي(فصل نهم)

هر شركت علاوه بر كسب سود بايد از قانون اطاعت كندو در قالب قواعد رقابت منصفانه حركت كند.هر شركت موظف است تعهد اخلاقي داشته كه مستقل از نياز ها و تر جيحات مشتريان خود به بهبود جامعه كمك كند. شركت يا بنگاه بايد نشان دهد از وجدان اجتماعي برخور دار شود و بايد بخشي از منابع خودرا براي بهبود جامعه اختصاص دهد. بين تلاش هاي يك شركت براي تدوين و به كار گيري يك استراتژي ووظايف آن موارد زير در اولويت قرار گيرند:

1- هدايت فعاليت هاي خود به شيوه اي اخلاقي.

2- نشان دادن رفتار اجتماعي مسئولانه از طريق شهروندشركتي متعهد بودن.

3- محدودكردن ابتكارات استراتژيك خود به مواردي كه نياز هاي مصرف كنندگان را بدون آسيب رساندن به نسل هاي آتي برآورده كند.

اجراي عالي استراتژي؛مسير ديگري به سوي مزيت رقابتي(فصل دهم)

در تلاش هاي شركت براي اجراي استراتژي،هشت وظيفه مديريتي به طور مكرر انجام مي شود:

1- ايجاد سازماني كه قادر باشد استراتژي را به شكل موفقيت آميزي اجرا كند.

2- تخصيص منابع كافي براي فعاليت هاي حياتي مرتبط با استراتژي.

3- حصول اطمينان نسبت به اين كه سياست ها و رويه ها به جاي ايجاد مشكل باعث تسهيل اجراي اثربخش استراتژي مي شوند.

4- تاكيد بربهبود مستمر در نحوه اجراي فعاليت هاي زنجيره ارزش .

5- نصب سيستم هاي اطلاعاتي و عملياتي اي كه كاركنان شركت را قادر سازد فعاليت هاي اساسي را انجام دهد.

6- پيوند دادن مستقيم پاداش ها به ميزان دستيابي به اهداف عملكردي.

7- پروردن يك فرهنگ شركتي كه اجراي خوب استراتژي را پيش ببرد.

8- به كار گيري رهبري دروني مورد نياز براي پيش راندن اجراي استراتژي.

منبع: مديريت استراتژيك،اصول و شيوه هاي عمل/ جان اي.گمبل،آرتور اي.تامپسون؛

ترجمه؛ محمد علي عبدالوند، هاشم نيكو مرام؛ تهران؛ نشر مبلغان،1391.

مدیریت پروژه استراتژیک تحولی بنیادین در مدیریت پروژه

در این یادداشت قصد داریم به مفهومی کمابیش جدید و البته حایز اهمیت در ادبیات مدیریت پروژه به نام “مدیریت پروژه استراتژیک” بپردازیم؛ با ما همراه باشید.

سازمان‌های پروژه محور به‌طور معمول دارای چند پروژه درحال اجرا هستند. به اتمام رساندن آنها در سریع‌ترین زمان و با کم‌ترین هزینه ممکن هدف اصلی مدیران پروژه است، آنها به انجام درست پروژه فکر می کنند، اما به نظر شما همین کافی است؟

حتی اگر پروژه با کیفیت مورد نیاز در زمان مورد نظر و با هزینه تعیین شده به اتمام برسد، آیا اهداف سازمان هم با انجام آن پروژه، محقق شده است؟ همچنین سایر ذینفعان پروژه هدف‌هایی دارند که ممکن است با اهداف مدیران پروژه همسو یا حتی متناقض باشند. آیا در پیشرفت پروژه، جلب رضایت تمام ذینفعان در نظر گرفته شده است؟

سازمان‌های پروژه محور موفقی به واسطه عدم توّجه به انطباق برنامه‌های بلندمدت کسب‌و‌کار خود با ابزارها و فرایندهای مدیریت پروژه، در میانه مسیر رشد و پیشرفت از حرکت بازمانده و متحمل ضرر و زیان شده‌اند. بنابراین ضمن اجرای پروژه‌ها به شکل موفق، دست‌یابی به اهداف استراتژیک سازمانی و جلب رضایت همه ذینفعان باید به‌صورت هم‌زمان مدنظر مدیران پروژه و سازمان باشد. بر همین اساس تحولی بنیادین در مبحث مدیریت پروژه به نام مدیریت پروژه استراتژیک (راهبردی) ایجاد شده است که نیازمند ترکیب و بکارگیری همزمان دانش مدیریت پروژه و دانش مدیریت استراتژیک است.

موضع مدیریت استراتژیک پروژه

شما باید در مدیریت راهبردی پروژه، فراتر از انجام درست پروژه گام برداشته و به انجام پروژه درست، بپردازید. بدین ترتیب، با دیدی وسیع استراتژی‌های سازمان خود را تعیین و اولویت‌بندی کرده و سپس از پروژه‌ها به عنوان ابزاری در راستای تحقق آنها بهره برید.

توجه داشته باشید که مدیریت پروژه استراتژیک به اعتباری مدیریت پروژه‌های بزرگ و پیچیده است، اگر چه نمی‌توان آن را به این پروژه‌ها منحصر دانست. مدیریت استراتژیک می‌تواند مجموعه فعالیت‌ها و مجموعه پروژه‌ها را در برگیرد اما آن‌چه که بیشتر متعارف شده این است که مدیریت استراتژیک پروژه بیشتر به پروژه‌های بزرگ و پیچیده مربوط می‌شود زیرا این پروژه‌ها، اولین تجلی عینی استراتژیک سازمان‌ها هستند. زمانی‌که از مدیریت استراتژیک پروژه صحبت می‌کنیم بر سه جنبه ذیل تاکید داریم:

استراتژی‌های سازمان

استراتژی‌های سازمان محصول تبیین سلسله مراتبی ماموریت‌ها، ارزش‌ها و چشم اندازهای سازمان است. اطمینان حاصل کنید که به جنبه مهم انتخاب درست پروژه نظر ویژه شده است و پروژه‌ها، تجلی عینی و عملیاتی استراتژی‌های سازمان شما هستند.

متدولوژی و فنون مدیریت پروژه

اطمینان از اینکه پروژه‌ها به طور درست و مؤثر مدیریت می‌شوند و به مثلث متعارف اهداف مدیر پروژه یعنی زمان، هزینه و کیفیت توجه شده است.

یکپارچگی و هم راستایی پروژه‌ها با استراتژی‌های سازمان

همواره باید چگونگی ارتباط پروژه‌ها با استراتژی‌های سازمان و هم راستایی آنان با اهداف استراتژیک مورد توجه و پایش قرار گیرد. این منظر بیشتر متوجه مدیران ارشد و میانی سازمان‌های پروژه محور است.

شما در واقع از طریق مدیریت استراتژیک پروژه باید اهمیت مدیریت راهبردی بین منافع تجاری سازمان خود و امکان سنجی پروژه‌ها ارتباط برقرار کنید. سپس هم‌سویی بین پروژه‌ها و راهبردهای سازمانی و اولویت‌بندی‌ پروژه‌ها را در این ارتباط مورد توجه قرار دهید. همچنین در این مسیر از ایجاد ارتباط مؤثر با ذینفعان کلیدی را جهت موفقیت پروژه غافل نشوید.

جمع‌بندی

در مدیریت سنتی پروژه ، اهمیت مدیریت راهبردی ارتباطات بیشتر به مدیر و تیم پروژه خلاصه می‌شد. اما منظر مدیریت استراتژیک پروژه به این امر واقف است که پروژه در یک محیط گسترده‌تر و مرتبط با عوامل بیشتری که به نوعی این عوامل ذینفع و ذی‌ارتباط با پروژه هستتند مربوط می‌شود که نمی‌توان از مدیریت این عوامل غافل شد. بنابراین مدیریت ذینفعان یکی از تجلیات مدیریت استراتژیک پروژه است. در شرایطی که عنوان می‌شود محیط فعالیت و محیط کسب و کار تغییرات و پویایی قابل ملاحظه‌ای را تجربه می‌کند، مدیریت مؤثر بر این تغییرات و مخاطراتی که بر سر راه پروژه‌هاست، از منظرهای ویژه مورد توجه مدیریت استراتژیک پروژه قرار می‌گیرد.

مدیریت استراتژیک پروژه نوعی تفکر حیاتی را به شما منتقل می‌نمایدکه قبل از به کارگیری ابزارهای مدیریت عملیاتی پروژه، باید مد نظر قرار دهید. این تفکر موجب افزایش توانایی‌های زیرمی‌گردد:

فرایند مدیریت استراتژیک چیست و چرا اهمیت دارد؟

مدیریت استراتژیک (Strategic Management) به نحوه تعریف سازمان‌ها از نتایج کسب و کار که می‌خواهند بدست آورند و سپس نحوه استفاده از منابع برای دستیابی به این نتایج اشاره دارد. مدیریت استراتژیک برنامه‌ریزی استراتژیک، اجرا و تکرار استراتژی را پوشش می‌دهد.

برای ملموس جلوه دادن مدیریت استراتژیک، به کارگیری یک فرایند ساختاریافته مفید است. این فرایند مراحل را به ترتیبی که یک سازمان باید انجام دهد تا بفهمد به کجا می‌خواهد برسد، چگونه می‌خواهد به آنجا برسد و آیا موفق می‌شود یا نه، توصیف می‌کند.

چرا مدیریت استراتژیک مهم است؟

به طور خاص، مدیریت استراتژیک مهم است زیرا:

۱- سرعت تصمیم‌گیری شما را در سطح تاکتیکی افزایش می‌دهد.

داشتن جهت استراتژیک به این معنی است که می‌توانید خیلی سریع‌تر تصمیمات تاکتیکی بگیرید. درک نتایج نهایی سازمان به شما کمک می‌کند تاکتیک‌های خود را بر اساس تأثیر آن‌ها بر این نتایج در اولویت قرار دهید.

۲- تعامل کارکنان را بهبود می‌بخشد.

داشتن مجموعه‌ای از اهداف متداول و قابل احترام و همچنین برنامه‌ای شفاف درباره نحوه رسیدن به آن، به کارمندان انگیزه بیشتری می‌بخشد.

۳- تصمیم‌گیری در مورد استخدام را آسان‌تر می‌کند.

وقتی می‌دانید چه می‌خواهید، خیلی راحت‌تر می‌توانید دریابید که چه استعدادهایی را ندارید. این امر روند استخدام را بسیار آسان‌تر کرده و تعداد استخدام‌های ضعیف را کاهش می‌دهد.

۴- ایجاد علاقه نسبت به سازمان شما

داشتن یک برنامه استراتژیک، درک و علاقه اشخاص خارجی (مانند سرمایه‌گذاران بالقوه) نسبت به سازمان شما را آسان می‌کند.

چندین مزیت دیگر برای مدیریت استراتژیک وجود دارد، اما این چهار مزیت مهم‌ترین آن‌ها هستند.

فرایند مدیریت استراتژیک چیست؟

فرایند مدیریت استراتژیک مجموعه‌ای از مراحل مستند است که برای تبدیل “مفهوم” مدیریت استراتژیک به واقعیت برای سازمان خود طی خواهید کرد.

در بالا ذکر کردیم که عناصر اصلی یک فرایند مدیریت استراتژیک معمول شامل برنامه‌ریزی استراتژیک و به دنبال آن پیاده‌سازی و در نهایت ردیابی و تکرار استراتژی است.

برای ساده‌سازی بیشتر فرآیند مدیریت استراتژیک، ما می‌خواهیم آن را به صورت زیر در نظر بگیریم:

برنامه‌ریزی >> مدیریت >> پیگیری.

بیایید با جزئیات بیشتر به این سه عنصر بپردازیم:

۱- مرحله برنامه‌ریزی در فرایند مدیریت استراتژیک

قسمت اول فرایند مدیریت استراتژیک شامل کشف اینکه می‌خواهید چه کاری انجام دهید و چگونه می‌خواهید به هدفتان برسید، می‌شود. مرحله برنامه‌ریزی را می‌توان به بخش‌های زیر تقسیم کرد:

هدف‌گذاری سطح بالا

هدف‌گذاری سطح بالا شامل فرآیند تعریف آنچه می‌خواهید به معنای کلان بدست آورید، می‌شود. تنظیم هدف سه عنصر اصلی دارد:

تجزیه و تحلیل استراتژیک و درک محیط خود

اکنون که هدف‌گذاری سطح بالا را برای سازمان خود انجام داده‌اید، زمان بررسی سریع واقعیت فرا رسیده است. شما باید مطمئن شوید که توانایی اجرای آن را دارید. همچنین باید مطمئن شوید چشم‌انداز شما با واقعیت‌های جهان سازگار است. این کار را می‌توان از طریق مراحل زیر انجام داد:

  • تحلیل استراتژیک داخلی
  • تحلیل استراتژیک خارجی (یکی از مشهورترین روش‌ها برای انجام هر دو تحلیل استراتژیک داخلی و خارجی)

فرمول استراتژی عمیق

هنگامی که اهداف مشخصی از جمله چشم‌انداز و همچنین درک خوبی از محیط خود پیدا کردید، آماده رسیدن به به فرمول استراتژی عمیق هستید. این جایی است که شما یک برنامه دقیق درباره چگونگی دستیابی به اهداف خود تهیه می‌کنید. به طور معمول روند تدوین استراتژی شامل موارد زیر است:

  • اهداف استراتژیک
  • پروژه‌ها
  • KPI (شاخص کلیدی عملکرد)

در پایان مرحله تدوین استراتژی، شما باید یک برنامه استراتژیک مشخص داشته باشید که حداقل ۳ سال فعالیت آینده برای سازمان را پوشش دهد.

۲- مرحله مدیریت در فرآیند مدیریت استراتژیک

اکنون که شما یک برنامه دارید، وقت آن است که اجرای استراتژی را شروع کنید. این موضوع بسیار گسترده و عظیم است، اما ما عناصر اصلی فرایند اجرای استراتژی موثر را به طور خلاصه در زیر آورده‌ایم:

حاکمیت استراتژیک

حاکمیت کلمه سردی است، بنابراین ممکن است اصطلاح “ریتم استراتژیک” را ترجیح دهید اما مفهوم اصلی همان است. از نظر روند اجرای استراتژی، حاکمیت به موارد زیر اشاره دارد:

  • هر چند وقت یکبار برای بحث در مورد استراتژی ملاقات خواهید کرد.
  • این بحث‌ها از چه قالبی برخوردار می‌شوند و با چه گزارش‌هایی پشتیبانی می‌شوند.
  • چه کسی در آن بحث‌ها نقش خواهد داشت.
  • چه اطلاعاتی را باید به عنوان بخشی از مدیریت اهداف در برنامه خود به دست آورید تا روند حاکمیت موثر باشد.
ساختاربندی جلسات

یکی از اهمیت مدیریت راهبردی مهم‌ترین کارهایی که شما باید هنگام تنظیم یک فرآیند موثر پیاده‌سازی استراتژی انجام دهید، تعیین چگونگی ادغام “استراتژی” با ساختارهای موجود در کسب و کار است. “جلسات” مظهر آن ساختارهاست، بنابراین مفید است که از خود سوالات زیر را بپرسید:

ماهیت مدیریت استراتژیک و ۵ دلیل اصلی ضرورت به کار گیری آن

ما اغلب از اصطلاح “ مدیریت استراتژیک ” استفاده می کنیم، اما این اصطلاح دقیقاً به چه معناست و چه ماهیتی دارد؟ و چرا سازمان ها به آن نیاز دارند؟ برای برخی پاسخ این سوال ها ممکن است واضح به نظر برسد، اما واقعیت این است که این اصطلاح بخش نهفته زیادی دارد که ارزش باز کردن آن را دارد.

مدیران در گذشته روی “تصمیمات امروز برای کسب و کار امروز” متمرکز بودند. اما تغییرات سریعی که شرکت ها تجربه کرده اند، مدیران را وادار به پیش بینی آینده و آماده سازی برای آن کرده است. آنها سیستم ها، رویه ها و کتابچه های راهنما و سیستم های برنامه ریزی و کنترل را تهیه کرده اند که شامل بودجه بندی سرمایه و مدیریت از طریق اهداف است. عدم کفایت این روش ها منجر به پیدایش برنامه ریزی های بلند مدت شده است که به نوبه خود منجر به ظهور برنامه ریزی استراتژیک و متعاقباً مدیریت استراتژیک می شود.

تعریف مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک، مدیریت منابع سازمان برای دستیابی به اهداف خود است. مدیریت استراتژیک شامل تعیین اهداف، بررسی محیط داخلی، تجزیه و تحلیل محیط رقابتی، ارزیابی استراتژی ها و حصول اطمینان از این است که مدیریت، استراتژی ها را در سراسر سازمان اجرا می کند.

حتما بخوانید: مدیریت استراتژیک و هفت راهکار ایجاد و حفظ مزیت رقابتی
حتما بخوانید : مدیریت استراتژیک به سبک غول های فناوری (شرکت گوگل)

ماهیت مدیریت استراتژیک

ماهیت مدیریت استراتژیک را می توان در نکات زیر توصیف کرد:

  • تعیین مأموریت شرکت؛
  • تخصیص کارآمد منابع؛
  • ایجاد یا حفظ مزیت رقابتی در بازار؛
  • آماده سازی پروفایل شرکت که منعکس کننده شرایط و توانمندی های داخلی شرکت است؛
  • ارزیابی محیط خارجی شرکت؛
  • تجزیه و تحلیل گزینه های مختلف در تطبیق مشخصات شرکت با محیط خارجی؛
  • شناسایی گزینه مورد نظر با توجه به مأموریت شرکت؛
  • انتخاب استراتژیک یک مجموعه خاص از اهداف بلند مدت؛
  • تدوین اهداف سالانه و استراتژی های کوتاه مدت به همراه استراتژی های بلند مدت و کلان؛
  • اجرای تصمیمات انتخاب استراتژیک بر اساس منابع بودجه ای؛
  • بررسی و ارزیابی موفقیت فرایند استراتژیک به عنوان پایه ای برای کنترل؛
  • مدیریت استراتژیک مبتنی بر داده های کمی و کیفی است؛
  • عدم اطمینان در مورد آینده و کیفیت دستیابی به اطلاعات نسبتاً زیاد است؛
  • انتخاب استراتژی مدیریت مبتنی بر روش ها، فرآیندها، قواعد و نظریه های مختلف است؛
  • بهترین راه برای تدوین استراتژی وجود ندارد؛
  • منابع سازمان یکی از مهم ترین مسائل استراتژیک است؛
  • مردم و دانش، عامل اصلی موفقیت کسب و کار است؛
  • استراتژی مدیریت باید روش ها و اهمیت مدیریت راهبردی تکنیک های قیاسی یا کل به جزء (deductive) یا استقرایی یا جزء به کل (empirical) را در نظر بگیرد.

مدیریت استراتژیک شامل تدوین و اجرای اهداف اصلی و اقداماتی است که توسط مدیریت سازمان صورت می گیرد. مدیریت استراتژیک مسیر کلی را برای یک شرکت فراهم می کند. همچنین اهداف سازمان، تدوین سیاست ها و برنامه ها برای رسیدن به این اهداف و سپس تخصیص منابع برای اجرای برنامه ها را مشخص می کند.

Need of Strategic Management for an Organisation

پنج دلیل اصلی نیاز به مدیریت استراتژیک برای یک سازمان

دلایل اصلی نیاز به مدیریت استراتژیک برای یک سازمان عبارتند از: ۱٫ افزایش سرعت تغییرات ۲٫ انگیزه بالاتر کارکنان ۳٫ تصمیم گیری استراتژیک ۴٫ بهینه سازی سود و ۵٫ متفرقه!

۱- افزایش سرعت تغییرات:

محیطی که کسب و کار در آن فعالیت می کند، سریع تغییر می کند.

کسب و کاری که سیاست های خود را به روز نمی کند، نمی تواند برای مدت طولانی در بازار دوام بیاورد. در نتیجه، استراتژی موثر برای سود دهی بیش از حد طول می کشد.

۲- انگیزه بالاتر کارکنان:

وظایف مشخصی توسط مدیریت ارشد به کارمندان (نیروی انسانی) اختصاص می یابد که عبارتند از: چه باید کرد، چه کسی باید آن را انجام دهد، چگونه آن را انجام دهد و چه زمانی باید آن را انجام دهد؟ هنگامی که مدیریت استراتژیک در هر سازمانی دنبال می شود، کارکنان وفادار، صادق و هدفمند می شوند و کارآیی آنها نیز افزایش می یابد. یک استراتژی باید به ارزش های انسانی احترام بگذارد و آرزوهای اعضای فردی را به طور شایسته در نظر بگیرد.

۳- تصمیم گیری استراتژیک:

طبق برنامه ریزی استراتژیک، اولین قدم تعیین اهداف کسب و کار است. تصمیمات استراتژیک اتخاذ شده تحت مدیریت استراتژیک به همواری مسیر یک شرکت کمک می کند. برنامه ریزی استراتژیک برنامه ریزی کلی عملیات برای اجرای مؤثر سیاست ها است.

۴- بهینه سازی سود:

استراتژی مؤثر باید از سیاست های یک معضل در شرکت توسعه یابد. این کار اقدامات رقبا را در نظر می گیرد و عملیات آینده را با توجه به حوزه بازار، فرصت ها، صلاحیت های اجرایی، منابع موجود و محدودیت های وضع شده توسط دولت، مد نظر قرار می دهد. یک استراتژی مؤثر باید سود را در دراز مدت بهینه کند.

۵- متفرقه:

آقای بروم در کتاب خود با عنوان “سیاست کسب و کار و اقدام استراتژیک” اشاره کرده است که یک استراتژی دغدغه های اصلی زیر را دارد:

(الف) فرصت بازاریابی: محصولات، قیمت ها، پتانسیل فروش و ارتقاء فروش.

(ب) کانال توزیع و هزینه های موجود.

(ج) مقیاس فعالیت شرکت.

(د) فرآیند تولید مورد نیاز برای اجرای مقیاس عملیاتی آنها (با هزینه تولید بهینه)

(ه) برنامه تحقیق و نوآوری.

(ز) مبالغ و نسبت سهام و اعتبار سرمایه در دسترس بنگاه

(ح) نرخ رشد برنامه ریزی شده.

بنابراین، مدیریت استراتژیک بسیار مهم است، زیرا امکان اجرای سیاست ها و برنامه های بلندمدت را برای دستیابی به اهداف شرکت فراهم می سازد. ایجاد استراتژی کسب و کار مؤثر، نیازمند دانش اولیه از نظر اقتصادی، اصول مدیریت، حسابداری، آمار، امور مالی و اجرایی است.

دوره های آموزشی BPMN,BPM و انواع BPMS ها

ضرورت برنامه ریزی استراتژیک

بسیاری از کسب و کارهای کوچک و متوسط کشور ما بصورت کاملاً سنتی اداره و مدیریت میشوند . این کسب و کارها بعضاً موفق نیز هستند منتها این نکته مهم را در نظر بگیرید که اگر آنها بصورت صحیح و علمی مدیریت شوند، میتوانند چندین برابر موفق باشند. در واقع کسب و کارهای متوسط اهمیت مدیریت راهبردی و کوچک در کشور ما سقف پیشرفت شان خیلی بلند نیست.

یکی از مهم ترین حلقه های مفقوده در مدیریت اینگونه بنگاه ها در کشور ما برنامه ریزی است. به ویژه برنامه ریزی کلان و در سطح بنگاه که به اصطلاح برنامه ریزی راهبردی یا برنامه ریزی استراتژیک اتلاق میگردد. یک ضرب المثل مشهور ژاپنی می گوید: هنگامی که شما از تشنگی می میرید خیلی دیر است که در مورد حفر چاه فکر کنی. پایه این نوع مدیریت بر اساس میزان درک مدیران از شرکت های رقیب، بازارها ؛ قیمت ها، توزیع کنندگان، دولت ها و تمام کسانی است که به نوعی با آن سازمان در ارتباط هستند.

تعریف مدیریت استراتژیک چیست؟

اگر بخواهیم بطور خیلی لاصه مدیریت استراتژیک را تعریف کنیم باید بگوییم مدیریت استراتژیک مجموعه تصمیم ها و اقدامات مدیریتی است که عملکرد بلند مدت یک شرکت را تعیین می کند.مدیریت استراتژیک عبارت است از بررسی محیطی (هم محیط خارجی و هم محیط داخلی) تدوین استراتژی، اجرای استراتژی، ارزیابی و کنترل. بنابراین مدیریت استراتژیک بر نظارت و ارزیابی بر فرصت ها و تهدیدهای خارجی در سایه توجه به نقاط قوت و ضعف یک شرکت تأکید دارد.

فرآیند مدیریت استراتژیک

فرآیند مدیریت استراتژیک را می‌توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

  • تحلیل وضعیت
  • تدوین استراتژی
  • اجرای استراتژی
  • ارزیابی استراتژی

در این مطلب ۷ دلیل ذکر میکنیم که بر اساس آنها باید نسبت به انجام برنامه ریزی استراتژیک اقدام کنید.

  • تشدید رقابت داخلی و خارجی. در این شرایط لزوم آینده نگری و محیط نگری بیش از پیش احساس میشود که این دو مقوله از ارکان اصلی برنامه ریزی استراتژیک است.
  • با توجه به تغییرات محیطی که در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی، لزوم بکارگیری برنامه‌ای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیشتر از گذشته ملموس می‌شود. این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیک نیست.
  • برنامه ریزی استراتژیک در سطح شرکتی معمولاً آماده سازی جهت بهره گیری از فرصت های آینده و مواجهه با خطرات و روند بازار است.
  • برنامه ریزی استراتژیک با کاهش هزینه ها، افزایش انگیزه کارکنان، مقابله با تهدیدات یا بهتر شدن، تبدیل تهدید ها به فرصت ها، پیش بینی احتمال روند بازار و بهبود کلی عملکرد یاری رسانی می کنند.
  • در برنامه ریزی استراتژیک اطمینان حاصل میشود که چالش های خارجی مورد توجه قرار گرفته و شرایط نامساعد حل می شود و تهدیدات مورد بررسی قرار می گیرد تا آنها را به فرصت های احتمالی تبدیل کنند
  • برنامه ریزی استراتژیک بنگاه را با یک استراتژی واحد با اهمیت مدیریت راهبردی استفاده از هدف های روشن هماهنگ می سازد.
  • بسیاری و تقریباً اکثر بنگاه های اقتصادی پیشرو با ابعاد مختلف (متوسط، بزرگ و کوچک) برنامه ریزی استراتژیک انجام داده اند.

این نکته مهم را در نظر داشته باشید که معمولاً انجام برنامه ریزی استراتژیک را پروژه ای بزرگ و پیچیده جلوه میدهند. در حالی که واقعاً اینطور نیست.

شما خودتان هم میتوانید برنامه ریزی استراتژیک برای خود انجام دهید.

برای این منظور یک وبینار مفید برگزار خواهیم کرد و در آن به شما آموزش میدهیم که چگونه خودتان بتوانید بدون صرف هزینه زیاد برای کسب و کار خود برنامه ریزی استراتژیک تهیه کنید.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.